تبليغاتX
. عشق پوشالی

عشق پوشالی

عشق پوشالی

روز دوست

به انگشتانم که مینگرم به یادت می‏افتم چون عزیزان

من انگشت شمارند.امروز روز بخشایش و دوستی در

ایران باستان است.دوستانمان را به یاد آوریم همانا

که آنان بیادمان باشند.

+ نوشته شده در 90/10/18 ساعت 11:56 توسط ترانه |


مادر و ژدرم دوستت دارم

هميشه مادر را به مداد تشبيه ميکردم
که با هر بار تراشيده شدن، کوچک و کوچک تر ميشود…
ولي پدر ...
... ... ... ...
يک خودکار شکيل و زيباست که در ظاهر ابهتش را هميشه حفظ ميکند
خم به ابرو نمياورد و خيلي سخت تر از اين حرفهاست
فقط هيچ کس نميبيند و نميداند که چقدر ديگر ميتواند بنويسد …
بياييد قدردان باشيم ...
به سلامتي پدر و مادرها
+ نوشته شده در 90/10/11 ساعت 15:51 توسط ترانه |


این دیوانگیست


 
این دیوانگیست ...

که از همه گلهای رُز تنها بخاطر اینکه
خار یکی از آنها در دستمان فرو رفته است متنفر باشیم







که همه رویاهای خود را تنها بخاطر اینکه
یکی از آنها به حقیقت نپیوسته است رها کنیم







این دیوانگیست ...

که امید خود را به همه چیز از دست بدهیم بخاطر اینکه
در زندگی با شکست مواجه شده ایم
 




که از تلاش و کوشش دست بکشیم بخاطر اینکه
یکی از کارهایمان بی نتیجه مانده است







این دیوانگیست ...

که همه دستهایی را که برای دوستی بسوی ما دراز می شوند بخاطر اینکه
یکی از دوستانمان رابطه مان را زیر پا گذاشته است رد کنیم
 






که هیچ عشقی را باور نکنیم بخاطر اینکه
در یکی از آنها به ما خیانت شده است







این دیوانگیست ...

که همه شانس ها را لگدمال کنیم بخاطر اینکه
در یکی از تلاشهایمان ناکام مانده ایم
 






به امید اینکه در مسیر خود هرگز دچار این دیوانگی ها نشویم
و به یاد داشته باشیم که همیشه







شانس های دیگری هم هستند
دوستی های دیگری هم هستند
عشق های دیگری هم هستند
نیروهای دیگری هم هستند
و افق های بهتری هم هستند







تنها باید قوی و پُر استقامت باشیم
و همه روزه در انتظار روزی بهتر و شادتر از روزهای پیش باشیم
 ...














+ نوشته شده در 90/10/11 ساعت 15:19 توسط ترانه |


زیر سنگینی احساس غرور گل سرخ


       

شاخ پیچک همسایه شکست

 

همه گفتند:"که اورا تو شکستی..............تو شکستی"
بانگاهی پردرد درفضا داد کشیدم
             
نشکستم..............نشکستم


    ومرا حکم بر فیصله دادند
اما بغض صدساله من پا برجاست
که چرا همه دیدند شاخ پیچک همسایه شکست
                 
وندیدند دلم راکه ترک خورده
                               
زیاد

+ نوشته شده در 90/10/06 ساعت 11:50 توسط ترانه |


حس تنهایی

خیلی حس تنهایی میکنم  احساس می کنم کسی دوستم نداره قلبم می تپه مال کسی که مال من نیست خیلی سخته عاشق باشی یه عشق واقعی اما خودت رو نگه داری که طرفت نفهمه آخه کس دیگه رو دوست داره و نمی‏خوای که اون به خاطر حرفت تو حس بدی پیدا کنه و ناراحت بشه .مجبوری که مثل یه دوست کنارش باشی و خوشحال از خوشحال بودنش در کنار کس دیگه . گاهی فکر می‏کنم که تقدیرم اینه که به همه عشق بورزم و بسوزم اما کسی ... رسم عشق سوختن و ساختنه همینه. وقتی به خودم نگاه می‏کنم میبینم دیگه حتی یه تیکه قلب ندارم به کسی بدم چون همشو به دیگران دادم اما شروع کردم وجودم رو به دیگران به یادگار میسپرم. آه این چه دنیایی ؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟آه؟؟؟؟؟؟ توروخدا تو نظراتون جواب سوالم رو بدید که این چه دنیایی؟.

+ نوشته شده در 90/09/24 ساعت 12:47 توسط ترانه |


احساس

همیشه وقتی از عشق میشنیدم خندم میگرفت...فکر میکردم که تو این زمین خاکی هیچوقت عشق واقعی

وجود نداره ... فقط و فقط به عشق آسمانی فکر میکردم  و همیشه سعیم برای رسیدن بهش بود

ولی بعدها با دیدن تو دیدم که نه! باید از عشق زمینی به آسمانی رسید  تویی که اومدی و قلبم و با خودت

بردی ، پسش نیاوردی عیبی نداره .. میدونم بدون قلب نمیشه زندگی کرد ولی همون که پیش ِ تو باشه بسه

ولی حیف.. کدوم عشق ... عشق یه طرفه!!!

.. عشقی که معشوقش از احوالت نمیفهمه... پس بهتر که عشق نباشه 

بهتر که از بین بره  باید عشقی که یک طرف است رو تو اعماق وجودت دفن کنی و صحنه رو خالی کنی

تا یکی دیگه بتونه بیاد و عشقت و عاشق کنه ولی نه برای تو ! برای خودش

این خالی کردن ِ صحنه همون اثبات عشق ِ ... اثبات واقعی بودنش.. اثبات تک بودنش...

عشق زمینی یعنی نرسیدن و گذشتن... گذشتن از حست ، گذشتن از تمام وجود و آرامشت...

از خود گذشتگی برای حال معشوق...  برای بخشیدن زندگی بهش..

ولی کاشکی میشد که این قانونش نبود.... کاشکی هیچوقت این کاشکی نبود  اگر که نباشه این کاشکی ها،

 یعنی عاشق..................    یعنی فدا کردن ِ خودتو زندگیت برای معشوق ،  فدا کردن ِ احساست و نادیده

گرفتنش ، ولی نه نادیده گرفتن برای احساست به عشقت ، نادیده گرفتن ِخودت و دیدن عشقت..

ولی کسی که عاشق ِ باید که حرف قلبشو بزنه ... احساسشو بگه ... که شاید معشوقم عاشق بود

پس رفتم و گفتم که شاید اونم عاشق باشه... با زبون ِ بی زبونی گفتم ولی ...

منتظر موندم که شاید تو هم بیای و حرف دلتو بزنی ولی .... دیگه خیلی دیر شده... من دیگه رفتم...

حرف آخر: اگر که هیچوقت متوجه نشدی حسم رو ، پس پام و از زندگیت میکشم بیرون برای همیشه میرم که

بتونی راحت تر عشق واقعیت و پیدا کنی ، حس هایی هم که تو تموم وجودم موند و نتونستم بگم دیگه مهم

نیست دربرابر عشقم ، در برابر شادی ِتو ... ولی بعد از تو فکر نمیکنم دیگه بتونم به کسی دل ببندم میخوام در ِ

دلم و ببندم و بشم مثل یه سنگ ، احساس و قلبم و میکنم سخت تر از سنگ ... چون من خیلی تلاش کردم

که تو بفهمی ، که آره منم ، منم همون عاشقت ولی... آه که نشد ، آه که حال و احوالم و نفهمیدی...

میرم برای همیشه ، میرم.. درسته که سخته و شاید برای تحمل این دوری بهای سختی رو بپردازم و زندگی ِ

واقعیم و از دست بدم ولی به خاطر ِ عشق به تو مهم نیست تحمل میکنم چون هر کس که منو ببینه میفهمه

من عاشقم ، عاشق ِ تو ...! از خدا به اندازه ی دیدن خوشبختیت ، دیدن شادیت ، دیدن عاشق شدنت عمر

میخوام همین ..!!  امیدوارم خوشبخت باشی ... خدانگهدار !!

+ نوشته شده در 90/09/17 ساعت 14:56 توسط ترانه |